موضوع: سه حرکت برای از بین بردن چربیهای شکم و زیر بغل
شاید جذاب باشد که برآمدگی های در جلوی سینه خود داشـته باشیم. اما متاسفانه زمانیکه این برآمدگی به زیر بغل و پشت کمر هم کشیده می شود اصلا زیبا نیست و
جـزء چربی هایی می باشد که ما باید واقعا خودمان را از شر آن ها راحت کنیم.
مطمئنا همانطور که میدانید ''سانس لیپو'' (هـمان چربی آزاردهــنده پشت و زیربغل) بدون تلاش درست و حسابی از بـین نخواهند رفت. اگر بخواهید فقط تمرین های مربوط بـه آن نـقـاط را نـیـز انــجام دهید، باز هم زیاد نمی توانید مطمئن باشید، چراکه چربی های این قسمت مانند سایر چربی ها زمانی از بین میروند که شما مصرف میزان کالری روزانه خود را کاهش دهید.
خوشبختانه ما سه روش جدید کشف کرده ایم که می توان با اتکا به آنها تقلب کرده و آن چربی ها را از بین ببرید. این ورزش ها به طور کلی باعث ناپدید شدن چربی نمیشوند، اما می توانند حالت ماهیچه ای به آنها بدهند. با انجام این حرکات بدن شما شکل “V” به خود می گیرد و باسن و کمر باریک تر به نظر می رسند. ( در دهه 80 معمولا این کار را توسط اپلهای شانه ای انجام می دادند! خوب آنها هم چنین روشی برای تقلب کشف کرده بودند!). اگر پشت شما عضلات ورزیده تری داشته باشد، ژست های بهتری می توانید بگیرید. مادرتان درست می گوید: زمانی که راست بایستید وزنتان تا 5 کیلو کمتر نشان می دهد.
خوب پس بگذارید وزنه برداری را شروع کنیم! این حرکات را برای ست های 8 تا 12 تایی تکرار کنید.
- ست های دمبل
کنار یک نیمکت یا صندلی محکم بایستید، یکی از دستان خود را روی لبه نیمکت یا تکیه گاه صندلی قرار دهید تا تعادلتان حفظ شود. از باسن به سمت جلو خم شوید. شکم در امتداد مهره های کمر قرار گرفته شود و سر و پشت تقریبا با زمین موازی باشند. با دست دیگر خود یک دمبل نسبتا سنگین را بلند کنید (پس از اتمام 8 حرکت باید احساس درد و خستگی کنید) آنرا به سمت پایین آویزان کنید تا با سطح زمین موازی گردد. ماهیچه های کتف خود را منقبض نمایید تا آنها نیز موازی سطح زمین شوند. آرنجتان را خم کرده و وزنه را به سمت بالا بکشید تا جایی که دست به ماهیچه جلو بازو برسد. به آرامی وزنه را پایین ببرید. دستها را عوض کرده و حرکت را مجددا تکرار نمایید.
نکته: در تمام طول حرکت باید کمر خود را صاف نگه دارید. تمام فشار حرکت باید بر روی کمر وارد گردد نه بازوها. اگر احساس می کنید که فشار بر روی بازوهایتان وارد میشود، از ابتدای حرکت به اندازه لازم عضلات کتف را منقبض نکرده اید. برای آزمایش تصور کنید کسی انگشتش را بین دو کتف شما قرار داده و شا قصد دارید انگشت او را بفشارید. متوجه شدید؟ حالا همین کار را فقط با یکی از شانه ها انجام دهید.
-بالا بردن پا و دست عکس
بر روی شکم خود در حالیکه دست ها در بالای سر دراز شده اند و پاها کاملا صاف هستند، دراز بکشید. کف دست و انگشتان پا باید بر روی زمین در حالت آزاد قرار بگیرند. لگن و قفسه سینه هم باید بر روی زمین فشرده شده باشند. می توانید پیشانی خود را بر روی زمین قرار دهید یا سر خود را به طرفین بچرخانید (البته اگر تصور می کنید از این طریق راحت تر هستید). حرکت را با بلند کردن دست راست و پای چپ آغاز کنید.
شما میزانی کشیدگی در عضلات کمر خود احساس خواهید کرد. تا آنجایی که میتوانید دست راست و پای چپ را بالا آورده و در همان موقعیت نگه دارید تا احساس کنید دیگر قادر نیستید قفسه سینه خود را ثابت بر روی زمین نگه دارید. سپس پا و دست را کم کم پایین آورده و حرکت را با دست و پای دیگر تکرار کنید.
هشدار: برای ساده کردن حرکت به هیچ وجه نباید بدن خود را تکان داده یا بچرخانید. اگر دارای مشکلات مربوط به کمر هستید این تمرین برای شما توصیه نمی شود. اگر احساس دردی بیش از آنچه مربوط به ماهیچه هاست احساس کردید از تکرار این حرکت جدا خودداری نمایید.
انواع مختلف: می توانید فقط پاها یا تنها دست ها، و یا هم دست ها و هم پاها را در یک زمان از روی زمین بلند کنید. اگر احساس کردید زمان اجرای حرکت میزان فشار وارده بیش از حد تحمل است، می توانید هر چهار عضو خود (هر دو دست و هر دو پا) را از روی زمین بلند کنید.
-کشش پشتی
بر روی لبه یک صندلی بنشینید و وزنه های نسبتا سبکی را در هر یک از دستان خود بگیرید( در حدود 1.5 نا 4 کیلو). از باسن به سمت جلو خم شده و کمر خود را کاملا صاف نگه دارید. اگر می توانید کمی بیشتر خم شوید بد نیست که سینه خود را بر روی زانو قرار بدهید تا استراحت کند. دستان خود را پشت ساق پا قرار دهید. چانه خود را به داخل سینه ببرید. با کششی که به کمر و کتف خود وارد می کنید، سر را تا آنجایی که می توانید بالا بیاورید. مراقب باشید تا آرنج هایتان خم نشوند. زمانی که به آخرین میزان کشیدگی رسیدید، حرکت را متوقف کرده و سپس به آرامی سر و کمر را به سمت پایین هدایت کنید.
پزشکی
سرآغاز پزشکی ایران
جمعه 12 فروردین 1390
آغاز تاریخچه پزشكی در ایران در واقع از دوره ای می باشد كه آریایی ها در زادگاه نخستین خود در نزدیکی خوارزم زندگی می كردند و اولین پزشك آریایی "تریتا" نامیده شده كه در واقع مانند اسكلپیوس برای یونانیان و آسكولاپیوس برای رومیان می باشد.(1) نوشته های كتابهای مختلف زبان پهلوی نشان می دهند كه "تریتا" در جراحی نیز دست داشته . تریتا از خواص دارویی گیاهان مختلف نیز آگاهی كامل داشته و به ویژه خود عصاره ی آنها را تهیه می کرد . همانگونه که در یسنای 9 بند 10آمده است :" سومین ناموری كه گیاه هئوما را فشرد و عصاره آن را مهیا ساخت تریتا از خاندان سام بود ، آنكه صاحب دو پور دلیر یكی ارواخشیه و دیگری گرشاسب گردید" .(2)
نام این پزشک نه تنها در پزشكی ایران به جا مانده است بلكه در منطقه هندوستان نیز نخستین پزشك آریایی شناخته شده و این نشان می دهد که وی هنگامی زندگی می کرده كه آریاییان هند و ایران از هم جدا نبوده اند .
پس از تریتا درناحیه آریاویژ درمكانی به نام "ورایماكرت" یك پزشک آریایی به نام "یما" توانست گروهی از بیماریان پوستی و استخوانی و دندانی و بسیاری از بیماران دیگر را از افراد سالم تشخیص دهد.
ساكنین این ناحیه جهت سلامتی خود از پرتوهای آفتاب بهره می گرفتند .. در مینوخد پرسش 60 بند 2 اشاره می نماید : ورایماكرت در ایران ویژ، ساخته یما است و هرآیین مردمان و ستوران و پرندگان در آنجا به خوبی زیسته و در آنجا از مردان و زنان هر چهل سال نسلی جدید و خانواده ای پدید آید و زندگانی آنها بسیار و ایشان را درد و رنج و بیماری كمتر است " . ناگفته نماند نام یما نیز مانند تریتا در كتب هنود یادشده است .(3) بقراط ظاهراً اولین كسی بود که در تاریخ طب را به صورت منظم و مدون ارائه كرد و آن را از سحر و جادو جدا ساخت بود ( 460-355 قبل از میلاد مسیح ) . پس از وی ، جالینوس ( سال 199- 129 میلادی ) مدرسه جدیدی برای تشریح بنا كرد و آثارش برای مدت بیش هزار سال اساس عقاید طبیعی دانان قرار گرفت . طب مزاجی در واقع اساس روش درمانی بقراط و جالینوس بود. دكتر نجم آبادی در كتاب تاریخ طب در ایران ضمن اشاره به این مطلب اذعان می كند كه" مكتب طبی زرتشت خیلی پیش تر از مكاتب طبی یونان ، در عالم وجود داشته است" . اما بهرحال در میان مورخین در مورد مبدا طب مزاجی اتفاق نظر وجود ندارد.(5) آقای سیریل الگود نویسنده كتاب تاریخ پزشكی ایران در صفحه 36 این كتاب عنوان کرده است:" تا آنجا كه از اطلاعات بدست آمده معلوم می شود ، در ایران قدیم وضعیت طب پیشرفته تر از آشور بود . حتی به جرات می توان پا را فراتر نهاده گفت كه ایرانیان اصول آن چیزی را كه طب یونانی نامیده شده به یونانیان تعلیم داده اند .حتی خود یونانی ها هم فرضیه طبایع چهارگانه خود را یك فرضیه بیگانه می شناختند و به رسم آن زمان آن را ایرانی می نامیدند ."(4)
در قرن چهارم میلادی بود که مردم و حتی اطباء كم كم روش بنا نهاده شده توسط بقراط و جالینوس را رها كردند و برای درمان بیماریها به معالجه با سحر و طلسم متوسل شدند و سال های متمادی روش بقراط و جالینوس به فراموشی نهاده شده بود.
در جنگ های ایران و یونان بود که آثار طبی بقراط و دیگر اطبای یونانی بدست ایرانیان افتاد و ایرانیان از آن بهره جستند. در واقع در مدرسه جندی شابور با ترجمه آثار مهم نویسندگان یونانی ، به كمك دانشمندان ایرانی طب یونان دوباره شکوفا شد. بعد از اسلام نیز با شکوفایی ترجمه كتب طبی یونان، دانشمندان مسلمان بزرگی از جمله محمد بن زكریای رازی و ابن سینا ظهور کردند . پیشرفت های علمی سریع مسلمانان موجب شگفتی جهانیان شده بود، طوری كه هر کس به دنبال علم بود پا به این سرزمین می گذاشت .اما در اروپا شرایط متفاوت بود. درآن زمان در اروپا نقاط بیمارستانی کمی وجود داشت و شیوه درمانی علمی چندان مرسوم نبود، در حالیکه در قلمرو اسلام بیمارستانهایی مجهز به بخشهای مختلف با تخصصهای مختلف وجود داشت .
همچنین آوردهاند كه بیمارستانها دارا ی كتابخانه ، سالن تدریس و داروخانه بطور مجزا بوده است . در دوران پیش از رنسانس كه اروپا تحت فرمان كلیسا اداره می شد اروپائیان كار ی نمی کردند مگر با انگیزه های دینی و خرافات برگرفته از دین مسیحیت، طوریکه در درمان بیماریها نیز فقط به دعا درمانی می پرداختند. با فتح شهرهای مسلمانان توسط مسیحیان ،آثار علم و فن آوری و تمدن مسلمین در این شهرها موجب تعجب اروپائیان شد که از جمله این شهرها بیت المقدس بود . این مسائل موجب زمینه سازی "انقلاب رنسانس" در اروپا شد .در طی دوران رنسانس كتابهای دانشمندان مسلمان به زبانهای اروپائی ترجمه شدند و این روند باعث پیشرفت اروپایی ها شد. گفته می شود که در زمینه طب ، پس از انجیل كتاب " قانون در طب" ابن سینا متداول ترین كتاب در اروپا شد و طب ابن سینا برای مدت ها در اروپا تدریس می شد . در این دوران بود که مسلمانان دچار جنگهای داخلی و حكم فرمائی حكام نالایق و سیاستهای استعماری دولتهای اروپائی شدند و بتدریج از علوم دور ماندند.
طب شیمیایی در مقابل طب مزاجی
بعد از رنسانس اروپائی ها به دنبال این بودند که خود را از شرمندگی تقلید دانش از مسلمانان خارج کنند و بنابراین تلاشهای بسیاری انجام دادند.برخی از آنان براندازی سنتهای عربی را پیشه خود کردند . گفته می شود که شخصی به نام "پاراسلس" ( 1541-1493 میلادی ) كه كیمیاگری از سرزمین سوئیس بود شروع به تدریس پزشکی در" دانشگاه بال" سوئیس كرد و در روز شروع استادی خود كتاب "قانون" را در آتش سوزاند و این گونه فریاد كشید : "با كمال بی باكی به شما می گویم كه موهای پشت گردن من بیش از كلیه دانشمندان شما معلومات دارد . تكمه ای در كفش من از ابن سینا خردمند تر است و ریش من از آكادمی شما تجربه بیشتری دارد و...و سپس روبه پزشكان حاضر در جلسه كرد و گفت : كلید اصلی پزشكی و به ویژه درمان شناسی قبل از هر چیز در كمیاگری است ... این حالت خودباوری او توسط اطباء اروپایی مورد تأیید قرا رفت و به این ترتیب مسیر طب تغییر یافت واز داروهای طبیعی به سمت داروهای شیمیایی انتقال یافت " (6). با این حال داروهای شیمیایی نیز جایگاه خاص خود را در طب سنتی داشتند و به آنها عناوینی مثل داروها "ذوالخاصیت" ( یعنی داروهایی كه در هر مزاجی وبا هر طبعی یك كار مشخص و معین را انجام می دهند ) داده شده است .
علم پزشکی در جندی شاپور
جندی شاپور نقشی مهم در تاریخ طب ایران داشته است. گفته می شود که تاسیس اولیه این شهر به دوران قبل از تاریخ و زمان ورود قوم آریایی ها برمی گردد و بعدها بهوسیلهِ "شاپور" تجدید بنا شده است. هدف اولیه وی از این تجدید بنا ایجاد محلی برای استقرار اسیران رومی و یونانی و استفاده از تخصص های آنان بود.(7)
در واقع آنچه باعث پیشرفت این شهر شد تمایل شدید پادشاهان ساسانی به جمع آوری بخشهای پراكنده اوستا و مطالب دینی زرتشتی بود. قسمت عمده اوستا كه بیشتر شامل بخش های علمی آن بود، با حمله اسكندر و پس از آن بی مهری و كم توجهی پارتیان ، پراكنده شده بود ، كریستین سن، مورخ مشهور تاریخ ساسانیان در این باب چنین می گوید:
«كتب مذهبی اوستایی در اثر بقای كیش زرتشتی در دوران تاریك غلبه اسكندر و سالهای بعد از آن ، همچنان محفوظ مانده بود ، ولی آثار اوستایی در زمینه های غیر دینی مانند طب ، نجوم ، جغرافیا و فنون به طور عمده به هندوستان ، یونان و كشورهای دیگر پراكنده شده بود.اكنون جمع آوری مجدد این آثار وجهه همت شاپور قرار گرفت و دستورات لازم درباره آن صادر گردید. ظاهراً در این دوره در ریشهر ، ناحیه ای در شوش هیاتی از نویسندگان تاسیس شد كه كارشان ثبت مطالب مربوط به نجوم و علوم سری به زبان مخصوص و شاید با علامات رمزی به نام گشتك بود . . . » (8)
مهاجرت علمای نستوری عامل دیگری بود كه باعث پیشرفت علوم قدیم در جندی شاپور شد .دلیل مهاجرت علمای نستوری این بود که آنان در شهر الرها تحت فشار شدید بودند. شهر الرها یا ادسا به دلیل موقعیت سوق الجیشی و مهمش همواره مورد توجه دانشمندان یونانی و ایرانی قرار داشت و مدرسه معروفی به همین نام در آنجا ساخته شده بود.الرها یك شهر كاملا یونانی بوده و به دلیل نفوذ فراوان كلیسا و علمای مسیحی بخصوص پاپ سایه ای از تعصب مذهبی بر آن گسترده شده بود و این درست برخلاف گندی شاپور بود كه از هر تعصبی فارغ و آزاد بوده و محدودیتی برای دانشمندان نداشت.(9)
در واقع از دلایل مهم چنین مهاجرتی آزادی مذهبی ، صلح و آرامش شهر گندی شاپور بود. یك قرن امنیت كه نتیجه پایان جنگهای بین ایران و روم بود باعث شد كه تدریس علوم و بویژه طب به روال عادی برگردد و این گونه بود که علوم یونانی با مهاجرین شهر الرها به ایران آمد. شدت تاثیر پذیری از علوم یونانی به حدی بود كه مدرسه گندی شاپور كاملا تحت نظر علمای نستوری اداره می شد.سیریل الگود در این باره عنوان می کند: « هنگامی كه شاپور بر تخت سلطنت نشست شهر را وسعت داد و تاسیس دانشگاه نیز در آن شهر به وی نسبت داده شده است تصور می شود این دانشگاه تحت نظر اولیای كلیسای نستوری اداره می شده زیرا پزشكان و روحانیون موظف بودند هر روز پیش از آغاز خدمت روزانه در مراسم دعای صبحگاهی شركت جویند » (10)
از سیر تحولات مدرسه گندی شاپور در بقیه دوران حكومت ساسانیان اطلاع چندانی در دست نیست ولی گفته می شود که پزشكان متبحری از این مدرسه به اطراف كشور و حتی كشورهای همجوار گسیل می شده اند كه نام برخی از آنان در آثار بزرگانی چون سعدی ، جاودانه گشته است. (11) زمانی که اعراب به ایران حمله کردند این مدرسه در اوج شکوفایی علمی خود بود. در سال 636 میلادی جندی شاپور به سپاه اسلام تسلیم شد ، ولی خوشبختانه دوراندیشی مسلمانان و شهرت دانشگاه باعث شد كه از گزند حوادث مصون بماند و همچنان به عنوان مرکز پزشكی قدیم و علوم یونانی نمایان باشد.بعدها با مهاجرت اساتید آن به بغداد كم كم از شهرت و آوازه این شهر کاسته شد و بغداد جای آنرا گرفت .
سیریل الگود در باب علم طب قدیم می گوید: «از جمله ، طب عرب در زمان مامون از منابع مختلفی فراهم گردیده و از همه بیشتر مدیون افكار یونانیان بود و این از روزی كه داریوش دموكدس را مجبور ساخت مهارت علمی خود را به كار اندازد روز به روز افزایش می یافت. با وجود این درست نیست بگوییم كه مطالعه آثار یونانی نخستین بار به وسیله خلفای عباسی امكان پذیر گردیده است زیرا اصول طب كه در گندی شاپور متداول بوده نیز تا اندازه زیادی یونانی بوده و تصور می رود مدتها پیش از چیرگی عرب بر ایران ، ترجمه های سریانی در كنابخانه بیمارستان موجود بوده است . به همین نحو نباید افتخار گشایش عصر ترجمه را كه در زمان مامون در بغداد معمول شده و به اوج خود رسیده بود به این خلیفه منسوب دانست.» (12)
سید حسین نصر نیز بیان داشته است كه «پیوستگی بزرگ میان طب اسلامی و یونانی را باید در پزشكی اواخر عصر ساسانی خصوصا در مدرسه گندی شاپور جستجو كرد نه اسكندریه . به هنگام ظهور اسلام جندی شاپور بهترین دوران خود را می گذرانده است. مدرسه مزبور كه مهمترین مركز پزشكی عصر به شمار می آمد محیطی بود كه مركز تجمع دانشمندانی با ملیتهای گوناگون بود و سنتهای پزشكی یونانی ، هندی و ایرانی را با هم درآمیخته زمینه را برای پزشكی اسلامی آماده می كرد.» (13)
پزشکی در ادوار مختلف ایران
طب در دوران خلافت امویان
یك قرن و نیم ابتدای استیلای مسلمانان بر ایران از جمله ادوار پر ابهام تاریخ سرزمین ایران است.در واقع اطلاعات موجود از وضعیت سیاسی، اجتماعی و علمی این دوران بسیار اندک است ."ا.س.كندی" در این باره می گوید: «از قضا آگاهی ما درباره علم در عصر ساسانی بیش از اطلاع ما از همین زمینه در صد سال استیلای عرب می باشد.» (14)
در نتیجه این کم اطلاعاتی اظهار نظرهای متفاوت و گاهی متضاد در بین مورخین وجود دارد ،چنان كه بعضی اعراب را بی فرهنگ و دشمن علم دانسته (15) و برخی دیگر توصیه های اسلام در خصوص لزوم یادگیری علوم را مورد تاکید قرار داده و مسلمانان را طرفدار و دوستدار علم دانسته اند. (16)
در واقع طبق شواهد مسلمانان بعد از فتح گندی شاپور نه تنها ویرانی و كتاب سوزی نكردند بلكه با خوش رفتاری برخورد کرده و مدرسه طب را دست نخورده در اختیار استادان مسیحی باقی گذاشتند (17) . سید حسین نصر در این باب ادعا کرده است که: «از یك جهت فعالیت علمی این دوره ادامه فعالیتهایی بوده كه از اواخر عصر ساسانی آغاز شده بود اما به مقیاسی بسیار وسیعتر »(18) از شواهد تاریخی بر می آید که در این دوران رکود علمی کم و بیش وجود داشته است.دلیل این ركود علمی را در چند چیز می توان دانست . مهمترین عامل این بوده است كه اعراب چیزی بیشتر از علم و فرهنگ ایرانیان نداشتند تا به ایرانیان بدهند. (19). دیگر اینکه در طی دوران حكومت امویان ، ایران دچار حوادث و آشوب های بسیاری بود و در نتیجه دانشمندان و پزشکان به جای توجه علم به فكر جان و مال خود بودند. دیگر اینکه ایران مفتوحه بود و بنابراین در نظر اعراب عرصه ای برای گسترش اسلام و منبع ثروت برای تامین مخارج حكومت بوده و به همین دلیل دیگر در ایران جایگاهی برای دانش پروری باقی نماند. ویكتور دانر در این باره می گوید :
«در ابتدا دوران امویه بخش ایرانی عالم اسلام توجه اندكی شده بود زیرا مركز صحنه كه در دست پیشگامان و راهنمایان بود نخست در حجاز و سپس بعدها در دمشق و بغداد قرار داشت . این امر تا حد زیادی بواسطه خاستگاههای اسلام در حجاز و جابجاییهای بعدی پایتخت آن و انتقال بعدی مراكز فرهنگی به جاهای دیگر . . . بود.» (20)
خلافت عباسیان و علم پزشکی
با روی كار آمدن عباسیان ، نگرش طبقاتی و برتری عرب بر عجم کم شده و در نتیجه خلفا تمایل بیشتری نسبت به حضور ایرانی ها پیدا كردند. از جمله نمونه های بارز این مساله حضور اطبای ایرانی در دستگاه خلافت از زمان حکومت منصور به بعد بود. طبق شواهد تاریخی این حضور به حدی پررنگ بوده كه برخی نویسندگان بیان کرده اند که منصب وزارت كه در ابتدای دوران عباسی شكل گرفت اغلب در اختیار پزشكان قرار می گرفت.(21)
در مورد آغاز نفوذ پزشكان غیر عرب به دربار خلیفه منصور گفته شده که وی به دلیل بیماری سوهاضمه ای كه همواره از آن رنج می برد و اطبای مخصوص خلیفه از درمان آن عاجز و ناتوان بودند ، از"جورجیس بختیشوع"رئیس "دانشگاه جندی شاپور" برای آمدن به بغداد دعوت کرد و بختیشوع پس از این دعوت پسرش را به عنوان رئیس دانشگاه منصوب نموده و خودش به همراه تعدادی دیگر از همكارانش به بغداد عزیمت کرد. این حضور در واقع به عنوان نقطه عطفی برای خاندان بختیشوع و كلیه پزشكان غیر عرب به حساب می آید چون اولا به غیر از جورجیس كه علاوه بر علم طبابت در علم ترجمه هم متبحر بوده و شهرتی به سزا داشت و گفته می شود از اولین مترجمان آثار طبی به زبان عربی بود (22) ، بقیه خاندان او و فرزندانش برای سالیان دراز(تا زمان عضدالدوله)در دربار خلفای عباسی می زیستند. فرزندان بختیشوع گرچه اعتبار علمی پدر را نداشتند و بیشتر به امور سیاسی مشغول بودند ، ولی به هر حال همواره مقرب درگاه بودند. ثانیا حضور آنان به منزله فتح یابی بود برای حضور دیگر اطبای غیر عرب در دستگاه خلافت كه از مهمترین آنها می توان به خاندان ماسویه طبیب اشاره كرد. در كتاب مختصرالدول در خصوص این اتفاق چنین نوشته شده است: «این هیئت با عزت و احترام مورد استقبال قرار گرفت و چند روز بعد خلیفه داستان بیماری اسف انگیز خود را با جورجیس در میان گذاشت و با كمال خوشوقتی وعده درمان خود را از او استماع كرد . معالجه با موفقیت كامل انجام گرفت و متعاقب آن از جورجیس خواسته شد كه با سمت سر پزشك خلیفه در دربار باقی بماند» (23)
ماسویه به همراه دو پسرش میكائیل و یوحنا وارد دستگاه خلافت هارون الرشید شده و به دلیل آوازه علمی به رقابت با خاندان بختیشوع پرداختند.گفته می شود که یوحنا از شهرت علمی و طبی بیشتری برخوردار بود و در دوران چهار خلیفه عباسی یعنی مامون ، معتصم ، واثق و متوكل به امر طبابت و ترجمه آثار یونانی اشتغال داشت. الگود در مورد او می گوید: «یوحنا فرزندی نداشت كه نام او را زنده نگه دارد ولی در عوض كتب و آثار فراوانی از خود به یادگار گذاشت . این نوشته ها تقریبا تمامی رشته های طب از جمله طب بالینی ، زنان ، داروسازی و تشریح را حتی به صورتی ساده تر شامل می شوند.» (24) نهضت ترجمه كه از دوران عباسی آغاز شده بود ،در دوران مامون با شروع به كار"بیت الحكمه" به اوج خود رسیده بود و یكی از اعصار مهم تاریخ پزشكی می باشد.اشتیاق فراوانی بین مترجمین كه اكثر آنها اطبای دربار بودند ، برای ترجمه آثار طبی یونانی وجود داشت و حمایتی خلفا از این حركت علمی و دقت مترجمین برای ترجمه این آثار همه از جمله عواملی بود كه این دوران را به دوره ای طلایی در شكوفایی علمی بخصوص علم طبابت تبدیل كرد. اهمیت این حرکت علمی، از نظر ترجمه آثار و پیشرفتها ی علوم در حدی است كه برخی نویسندگان این دوران را معادل دوره تجدید حیات علمی در غرب می دانند و معتقدند كه مترجمان اروپایی از نظر سبك ترجمه و دقت لازم به مراتب از همكاران عرب خود عقب تر بودند.(25)
اكثر این مترجمان اطبای مسیحی بوده و در دربار زندگی می كردند.در كتاب "طبقات الطباء" اسم تعدادی از این پزشكان آمده است كه از بارز ترین آنها می توان به اسرائیل بن ذكریا ، ثابت بن قره ، یوسف الساهر ، سنان بن ثابت ، هلال بن ابراهیم و . . . اشاره كرد. (26)
چشم پزشكی یكی از شاخه های پزشكی بود كه در این دوران به شكوفایی خود رسید. البته مسلمانان در داروسازی هم پیشرفتهایی داشتند ولی ایجاد روشهای نوین در چشم پزشكی از افتخارات پزشکان اسلامی بود. گفته شده است که مسلمانان دانسته های رومیان و یونانیان را از طریق ترجمه به دست آورده و سپس بر آنها افزودند.(27)با پیشرفت این علم مسلمانان توانستند بسیاری از انواع بیماریهای چشم را تشخیص داده و شیوه درمان آنها را بیان نمایند . در زمینه جراحی چشم نیز مسلمانان به پیشرفتهای چشم گیری دست پیدا كرده . در دوران خلافت متوكل به دلیل سخت گیری ها و تعصبات او در مسایل مذهبی و غیر مسلمانان بخصوص پزشكان حرفه پزشكی سخت تحت فشار قرار گرفت. (28)در زمان متوكل با کاهش حمایت خلیفه شکوفایی علوم کاهش یافت و سیاست وی باعث ایجاد ركود در طبابت شد .
آل بویه و تحولات علم طب
شروع خلافت آل بویه و اعمال نفوذ آنان در دستگاه خلافت باعث ایجاد فضای نسبتاً مناسبی برای رشد دانش و فرهنگ شد و اطبا دوباره به كارهای علمی روی آوردند و دوباره شرایط برای رشد و شکوفایی طب فراهم شد. ابن العبری در كتاب خود در مورد این دوران چنین می گوید: « بدین ترتیب این گونه مطالعات و تفكرات كه مرده بودند جانی تازه یافتند و مشتاقان این حقایق كه پراكنده بودند بار دیگر انجمن آراستند. جوانان به تحصیل و مطالعه تشویق شدند و پیران به ارشاد و تربیت مامور گشتند. میدان آزاد و وسیع شد و بازار قابلیت ها كه قبلا خریدار نداشت گرم و رایج گردید.» (29)
از جمله كارهای مهم آل بویه بخصوص عضد الدوله تلاش فراوان وی برای احداث بیمارستان بود که باعث شد بیمارستانهای بسیاری در شهر های مختلف تأسیس گردد. بیمارستانهایی كه در دوران اسلامی در شهرهای مختلف ساخته می شد غالبا الگوی بیمارستان گندی شاپور را داشتند و مركز گندی شاپور برای سال های متوالی تامین كننده كادر پزشكی و پرستاری این بیمارستانها بود. در این بیمارستانها مانند مراكز درمانی دانشگاهی امروزی عمل می كردند یعنی تمامی كارهای پزشكی و داروسازی انجام می شد و علاوه بر آن اطبای با سابقه به تعلیم اطبای جوان می پرداختند.در تاریخ آمده است که قبل از عضد الدوله بیمارستانی در قسمت قدیمی شهر بنا شده بود كه در طرف دروازه كوفه قرار داشت. (30)
این بیمارستان از قدیم به مریضخانه مركزی بغداد مشهور بوده و اغلب پزشکان بغداد از بختیشوع تا زمان احداث بیمارستان عضدی در آنجا كار می کردند. عضدالدوله علاقه و عشق زیادی به ترجمه مطالب علمی و پزشكی داشت و بیمارستانهای مجهزی را در شهرهای مختلف احداث كرد از جمله بیمارستان بغداد که طبق شواهد تاریخی بسیار بزرگ و مجهز بوده است..(31)
در این دوران بود که بوعلی سینا ، رازی و بسیاری دیگر از دانشمندان و اطبای نامدار ظهور یافتند.
پانویس
1- گروه تحقیقاتی طب سنتی ایران
2- گروه تحقیقاتی طب سنتی ایران
3- گروه تحقیقاتی طب سنتی ایران
4- سیریل الگود،تاریخ پزشکی ایران، ص 36 5- محمود نجم آبادی
6- گروه تحقیقاتی طب سنتی ایران
7- سیریل الگود ،تاریخ پزشكی ایران ، ص 66 8- كریستین سن ، ایران در زمان ساسانیان ، ص 293
9- سیریل الگود ، تاریخ پزشكی ایران ، ص 66
10- همان ، ص 67
11- اشاره به حكایتی از گلستان سعدی كه طبیبی علت سلامت مسلمانان را از پیامبر اكرم (ص) پرسش نمود و ایشان رعایت آداب غذا خوردن و پرهیز از پرخوری را رمز این سلامت دانست.ظاهراً این پزشك حارث بن كلده بوده كه از دانشگاه جندی شاپور فارغ التحصیل گشته بود.
12- سیریل الگود ، تاریخ پزشكی ایران ، ص122
13- سید حسین نصر ،تاریخ كمبریچ
14- ای اس كندی تاریخ كمبریج
15- به عنوان مثال به این اظهار نظر از آقای علی سامی توجه فرمایید:« سده یكم هجری به جنگ و پیكار و كشور گشایی و كشمكشهای خلاف و سرداران عرب برای كسب قدرت و رهبری خلافت گذشت و كشورهای متمدن گشوده شده هم بواسطه هجوم تازیان و مسلمانان و در اثر پیكار و بهم خوردگی و دگرگونی فرصت سیر طبیعی و پیش برد مراحل فرهنگی را از دست دادند و كسی مجال غور و بررسی در علوم و فنون را پیدا نكرد و در نتیجه این قرن از لحاظ دانش و هنر موقعیت درخشانی ندارد و آثاری هم از خود بجا نگذارده است. تازیان با زبان و خط و كتب و كتابخانههای ایران مخالف و از هر گونه رفتار شدیدی در بر انداختن آنها فروگذار نكردند. قتیبه بن مسلم سردار عرب در خوارزم دانشمندان را از دم شمشیر گذرانید و كتابها را سوزانید و مردم امی و بیسواد را مصونیت داد. » سامی، علی. " سیر فرهنگ ایران در قرون اول و دوم هجری و تاثیرآن درتمدن اسلامی". دوره 9، ش 102 و 103 (فروردین و اردیبهشت 50): 44-46
16- سیریل الگود،تاریخ پزشكی ایران ،ص88 17- همان ،ص 69
18- سید حسین نصر ، تاریخ كمبریج
19- سیریل الگود،تاریخ پزشكی ایران ، ص 83 20- ویكتور دانر ، تاریخ كمبریج ص 21- سیریل الگود ، تاریخ پزشكی ایران ،ص92 22-- سیریل الگود ، تاریخ پزشكی ایران ،ص98 23- ابن العبری، تاریخ مختصر الدول،ص186 24- همان، ص114 25- همان،ص137 26- ابن ابی اصیبعه ، عیون الانباء فی طبقات الطباء
27- سیریل الگود ، تاریخ پزشكی ایران ،ص157
28- همان،143
29- ابن العبری، تاریخ مختصر الدول،ص 243
30- سیریل الگود ، تاریخ پزشكی ایران ،ص 93
31- همان،202
منابع
1- الگود ، سیریل (Cyril Elgood) ، تاریخ پزشكی ایران و سرزمین های خلافت شرقی،ترجمه دكتر باهر فرقانی ، امیر كبیر ، 1371
2- اشپولر ، برتولد ، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی ، ترجمه جواد فلاطوری ، علمی فرهنگی ، 1373
3- ابن ابی اصیبعه ، موفق الدین ابوالعباس احمد بن قاسم سعدی خزرجی ، عیون الانباء فی طبقات الطباء ، تصحیح نزار رضا ، چاپ بیروت
4- كریستین سن ،آرتور، ایران در زمان ساسانیان ، ترجمه رشید یاسمی ، دنیای كتاب ،1370
5- زرین كوب ، عبد الحسین ، تاریخ ایران بعد از اسلام ، امیر كبیر 1383
6- ابن العبری ، غریغوریوس ابوالفرج اهرون ، تاریخ مختصر الدول ، ترجمه دكتر محمد علی تاج پور، دكتر حشمت ا... ریاضی ، اطلاعات 1364
7- پژوهش دانشگاه كمبریج ، جلد چهارم ، تاریخ ایران(از فروپاشی دولت ساسانیان تا آمدن سلجوقیان)، امیر كبیر 1381
8- ولایتی ، علی اكبر ، فرهنگ و تمدن اسلامی ، نشر معارف 1384
9- سعدی، گلستان سعدی ، تصحیح ذكاءالملك فروغی ، انتشارات اقبال 1369
10- سامی، علی ، سیرفرهنگ ایران در قرون اول و دوم هجری و تاثیرآن درتمدن اسلامی دوره 9، ش 102 و 103 (فروردین و اردیبهشت 50): 44-46
11- محمود نجم آبادی , تاریخ طب در ایران پس از اسلام, تهران: دانشگاه تهران, 1366..
12- گروه تحقیقاتی طب سنتی ایران. http://www.tim.ir/darbarema/index.htm
برگرفته از
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86»
نام این پزشک نه تنها در پزشكی ایران به جا مانده است بلكه در منطقه هندوستان نیز نخستین پزشك آریایی شناخته شده و این نشان می دهد که وی هنگامی زندگی می کرده كه آریاییان هند و ایران از هم جدا نبوده اند .
پس از تریتا درناحیه آریاویژ درمكانی به نام "ورایماكرت" یك پزشک آریایی به نام "یما" توانست گروهی از بیماریان پوستی و استخوانی و دندانی و بسیاری از بیماران دیگر را از افراد سالم تشخیص دهد.
ساكنین این ناحیه جهت سلامتی خود از پرتوهای آفتاب بهره می گرفتند .. در مینوخد پرسش 60 بند 2 اشاره می نماید : ورایماكرت در ایران ویژ، ساخته یما است و هرآیین مردمان و ستوران و پرندگان در آنجا به خوبی زیسته و در آنجا از مردان و زنان هر چهل سال نسلی جدید و خانواده ای پدید آید و زندگانی آنها بسیار و ایشان را درد و رنج و بیماری كمتر است " . ناگفته نماند نام یما نیز مانند تریتا در كتب هنود یادشده است .(3) بقراط ظاهراً اولین كسی بود که در تاریخ طب را به صورت منظم و مدون ارائه كرد و آن را از سحر و جادو جدا ساخت بود ( 460-355 قبل از میلاد مسیح ) . پس از وی ، جالینوس ( سال 199- 129 میلادی ) مدرسه جدیدی برای تشریح بنا كرد و آثارش برای مدت بیش هزار سال اساس عقاید طبیعی دانان قرار گرفت . طب مزاجی در واقع اساس روش درمانی بقراط و جالینوس بود. دكتر نجم آبادی در كتاب تاریخ طب در ایران ضمن اشاره به این مطلب اذعان می كند كه" مكتب طبی زرتشت خیلی پیش تر از مكاتب طبی یونان ، در عالم وجود داشته است" . اما بهرحال در میان مورخین در مورد مبدا طب مزاجی اتفاق نظر وجود ندارد.(5) آقای سیریل الگود نویسنده كتاب تاریخ پزشكی ایران در صفحه 36 این كتاب عنوان کرده است:" تا آنجا كه از اطلاعات بدست آمده معلوم می شود ، در ایران قدیم وضعیت طب پیشرفته تر از آشور بود . حتی به جرات می توان پا را فراتر نهاده گفت كه ایرانیان اصول آن چیزی را كه طب یونانی نامیده شده به یونانیان تعلیم داده اند .حتی خود یونانی ها هم فرضیه طبایع چهارگانه خود را یك فرضیه بیگانه می شناختند و به رسم آن زمان آن را ایرانی می نامیدند ."(4)
در قرن چهارم میلادی بود که مردم و حتی اطباء كم كم روش بنا نهاده شده توسط بقراط و جالینوس را رها كردند و برای درمان بیماریها به معالجه با سحر و طلسم متوسل شدند و سال های متمادی روش بقراط و جالینوس به فراموشی نهاده شده بود.
در جنگ های ایران و یونان بود که آثار طبی بقراط و دیگر اطبای یونانی بدست ایرانیان افتاد و ایرانیان از آن بهره جستند. در واقع در مدرسه جندی شابور با ترجمه آثار مهم نویسندگان یونانی ، به كمك دانشمندان ایرانی طب یونان دوباره شکوفا شد. بعد از اسلام نیز با شکوفایی ترجمه كتب طبی یونان، دانشمندان مسلمان بزرگی از جمله محمد بن زكریای رازی و ابن سینا ظهور کردند . پیشرفت های علمی سریع مسلمانان موجب شگفتی جهانیان شده بود، طوری كه هر کس به دنبال علم بود پا به این سرزمین می گذاشت .اما در اروپا شرایط متفاوت بود. درآن زمان در اروپا نقاط بیمارستانی کمی وجود داشت و شیوه درمانی علمی چندان مرسوم نبود، در حالیکه در قلمرو اسلام بیمارستانهایی مجهز به بخشهای مختلف با تخصصهای مختلف وجود داشت .
همچنین آوردهاند كه بیمارستانها دارا ی كتابخانه ، سالن تدریس و داروخانه بطور مجزا بوده است . در دوران پیش از رنسانس كه اروپا تحت فرمان كلیسا اداره می شد اروپائیان كار ی نمی کردند مگر با انگیزه های دینی و خرافات برگرفته از دین مسیحیت، طوریکه در درمان بیماریها نیز فقط به دعا درمانی می پرداختند. با فتح شهرهای مسلمانان توسط مسیحیان ،آثار علم و فن آوری و تمدن مسلمین در این شهرها موجب تعجب اروپائیان شد که از جمله این شهرها بیت المقدس بود . این مسائل موجب زمینه سازی "انقلاب رنسانس" در اروپا شد .در طی دوران رنسانس كتابهای دانشمندان مسلمان به زبانهای اروپائی ترجمه شدند و این روند باعث پیشرفت اروپایی ها شد. گفته می شود که در زمینه طب ، پس از انجیل كتاب " قانون در طب" ابن سینا متداول ترین كتاب در اروپا شد و طب ابن سینا برای مدت ها در اروپا تدریس می شد . در این دوران بود که مسلمانان دچار جنگهای داخلی و حكم فرمائی حكام نالایق و سیاستهای استعماری دولتهای اروپائی شدند و بتدریج از علوم دور ماندند.
طب شیمیایی در مقابل طب مزاجی
بعد از رنسانس اروپائی ها به دنبال این بودند که خود را از شرمندگی تقلید دانش از مسلمانان خارج کنند و بنابراین تلاشهای بسیاری انجام دادند.برخی از آنان براندازی سنتهای عربی را پیشه خود کردند . گفته می شود که شخصی به نام "پاراسلس" ( 1541-1493 میلادی ) كه كیمیاگری از سرزمین سوئیس بود شروع به تدریس پزشکی در" دانشگاه بال" سوئیس كرد و در روز شروع استادی خود كتاب "قانون" را در آتش سوزاند و این گونه فریاد كشید : "با كمال بی باكی به شما می گویم كه موهای پشت گردن من بیش از كلیه دانشمندان شما معلومات دارد . تكمه ای در كفش من از ابن سینا خردمند تر است و ریش من از آكادمی شما تجربه بیشتری دارد و...و سپس روبه پزشكان حاضر در جلسه كرد و گفت : كلید اصلی پزشكی و به ویژه درمان شناسی قبل از هر چیز در كمیاگری است ... این حالت خودباوری او توسط اطباء اروپایی مورد تأیید قرا رفت و به این ترتیب مسیر طب تغییر یافت واز داروهای طبیعی به سمت داروهای شیمیایی انتقال یافت " (6). با این حال داروهای شیمیایی نیز جایگاه خاص خود را در طب سنتی داشتند و به آنها عناوینی مثل داروها "ذوالخاصیت" ( یعنی داروهایی كه در هر مزاجی وبا هر طبعی یك كار مشخص و معین را انجام می دهند ) داده شده است .
علم پزشکی در جندی شاپور
جندی شاپور نقشی مهم در تاریخ طب ایران داشته است. گفته می شود که تاسیس اولیه این شهر به دوران قبل از تاریخ و زمان ورود قوم آریایی ها برمی گردد و بعدها بهوسیلهِ "شاپور" تجدید بنا شده است. هدف اولیه وی از این تجدید بنا ایجاد محلی برای استقرار اسیران رومی و یونانی و استفاده از تخصص های آنان بود.(7)
در واقع آنچه باعث پیشرفت این شهر شد تمایل شدید پادشاهان ساسانی به جمع آوری بخشهای پراكنده اوستا و مطالب دینی زرتشتی بود. قسمت عمده اوستا كه بیشتر شامل بخش های علمی آن بود، با حمله اسكندر و پس از آن بی مهری و كم توجهی پارتیان ، پراكنده شده بود ، كریستین سن، مورخ مشهور تاریخ ساسانیان در این باب چنین می گوید:
«كتب مذهبی اوستایی در اثر بقای كیش زرتشتی در دوران تاریك غلبه اسكندر و سالهای بعد از آن ، همچنان محفوظ مانده بود ، ولی آثار اوستایی در زمینه های غیر دینی مانند طب ، نجوم ، جغرافیا و فنون به طور عمده به هندوستان ، یونان و كشورهای دیگر پراكنده شده بود.اكنون جمع آوری مجدد این آثار وجهه همت شاپور قرار گرفت و دستورات لازم درباره آن صادر گردید. ظاهراً در این دوره در ریشهر ، ناحیه ای در شوش هیاتی از نویسندگان تاسیس شد كه كارشان ثبت مطالب مربوط به نجوم و علوم سری به زبان مخصوص و شاید با علامات رمزی به نام گشتك بود . . . » (8)
مهاجرت علمای نستوری عامل دیگری بود كه باعث پیشرفت علوم قدیم در جندی شاپور شد .دلیل مهاجرت علمای نستوری این بود که آنان در شهر الرها تحت فشار شدید بودند. شهر الرها یا ادسا به دلیل موقعیت سوق الجیشی و مهمش همواره مورد توجه دانشمندان یونانی و ایرانی قرار داشت و مدرسه معروفی به همین نام در آنجا ساخته شده بود.الرها یك شهر كاملا یونانی بوده و به دلیل نفوذ فراوان كلیسا و علمای مسیحی بخصوص پاپ سایه ای از تعصب مذهبی بر آن گسترده شده بود و این درست برخلاف گندی شاپور بود كه از هر تعصبی فارغ و آزاد بوده و محدودیتی برای دانشمندان نداشت.(9)
در واقع از دلایل مهم چنین مهاجرتی آزادی مذهبی ، صلح و آرامش شهر گندی شاپور بود. یك قرن امنیت كه نتیجه پایان جنگهای بین ایران و روم بود باعث شد كه تدریس علوم و بویژه طب به روال عادی برگردد و این گونه بود که علوم یونانی با مهاجرین شهر الرها به ایران آمد. شدت تاثیر پذیری از علوم یونانی به حدی بود كه مدرسه گندی شاپور كاملا تحت نظر علمای نستوری اداره می شد.سیریل الگود در این باره عنوان می کند: « هنگامی كه شاپور بر تخت سلطنت نشست شهر را وسعت داد و تاسیس دانشگاه نیز در آن شهر به وی نسبت داده شده است تصور می شود این دانشگاه تحت نظر اولیای كلیسای نستوری اداره می شده زیرا پزشكان و روحانیون موظف بودند هر روز پیش از آغاز خدمت روزانه در مراسم دعای صبحگاهی شركت جویند » (10)
از سیر تحولات مدرسه گندی شاپور در بقیه دوران حكومت ساسانیان اطلاع چندانی در دست نیست ولی گفته می شود که پزشكان متبحری از این مدرسه به اطراف كشور و حتی كشورهای همجوار گسیل می شده اند كه نام برخی از آنان در آثار بزرگانی چون سعدی ، جاودانه گشته است. (11) زمانی که اعراب به ایران حمله کردند این مدرسه در اوج شکوفایی علمی خود بود. در سال 636 میلادی جندی شاپور به سپاه اسلام تسلیم شد ، ولی خوشبختانه دوراندیشی مسلمانان و شهرت دانشگاه باعث شد كه از گزند حوادث مصون بماند و همچنان به عنوان مرکز پزشكی قدیم و علوم یونانی نمایان باشد.بعدها با مهاجرت اساتید آن به بغداد كم كم از شهرت و آوازه این شهر کاسته شد و بغداد جای آنرا گرفت .
سیریل الگود در باب علم طب قدیم می گوید: «از جمله ، طب عرب در زمان مامون از منابع مختلفی فراهم گردیده و از همه بیشتر مدیون افكار یونانیان بود و این از روزی كه داریوش دموكدس را مجبور ساخت مهارت علمی خود را به كار اندازد روز به روز افزایش می یافت. با وجود این درست نیست بگوییم كه مطالعه آثار یونانی نخستین بار به وسیله خلفای عباسی امكان پذیر گردیده است زیرا اصول طب كه در گندی شاپور متداول بوده نیز تا اندازه زیادی یونانی بوده و تصور می رود مدتها پیش از چیرگی عرب بر ایران ، ترجمه های سریانی در كنابخانه بیمارستان موجود بوده است . به همین نحو نباید افتخار گشایش عصر ترجمه را كه در زمان مامون در بغداد معمول شده و به اوج خود رسیده بود به این خلیفه منسوب دانست.» (12)
سید حسین نصر نیز بیان داشته است كه «پیوستگی بزرگ میان طب اسلامی و یونانی را باید در پزشكی اواخر عصر ساسانی خصوصا در مدرسه گندی شاپور جستجو كرد نه اسكندریه . به هنگام ظهور اسلام جندی شاپور بهترین دوران خود را می گذرانده است. مدرسه مزبور كه مهمترین مركز پزشكی عصر به شمار می آمد محیطی بود كه مركز تجمع دانشمندانی با ملیتهای گوناگون بود و سنتهای پزشكی یونانی ، هندی و ایرانی را با هم درآمیخته زمینه را برای پزشكی اسلامی آماده می كرد.» (13)
پزشکی در ادوار مختلف ایران
طب در دوران خلافت امویان
یك قرن و نیم ابتدای استیلای مسلمانان بر ایران از جمله ادوار پر ابهام تاریخ سرزمین ایران است.در واقع اطلاعات موجود از وضعیت سیاسی، اجتماعی و علمی این دوران بسیار اندک است ."ا.س.كندی" در این باره می گوید: «از قضا آگاهی ما درباره علم در عصر ساسانی بیش از اطلاع ما از همین زمینه در صد سال استیلای عرب می باشد.» (14)
در نتیجه این کم اطلاعاتی اظهار نظرهای متفاوت و گاهی متضاد در بین مورخین وجود دارد ،چنان كه بعضی اعراب را بی فرهنگ و دشمن علم دانسته (15) و برخی دیگر توصیه های اسلام در خصوص لزوم یادگیری علوم را مورد تاکید قرار داده و مسلمانان را طرفدار و دوستدار علم دانسته اند. (16)
در واقع طبق شواهد مسلمانان بعد از فتح گندی شاپور نه تنها ویرانی و كتاب سوزی نكردند بلكه با خوش رفتاری برخورد کرده و مدرسه طب را دست نخورده در اختیار استادان مسیحی باقی گذاشتند (17) . سید حسین نصر در این باب ادعا کرده است که: «از یك جهت فعالیت علمی این دوره ادامه فعالیتهایی بوده كه از اواخر عصر ساسانی آغاز شده بود اما به مقیاسی بسیار وسیعتر »(18) از شواهد تاریخی بر می آید که در این دوران رکود علمی کم و بیش وجود داشته است.دلیل این ركود علمی را در چند چیز می توان دانست . مهمترین عامل این بوده است كه اعراب چیزی بیشتر از علم و فرهنگ ایرانیان نداشتند تا به ایرانیان بدهند. (19). دیگر اینکه در طی دوران حكومت امویان ، ایران دچار حوادث و آشوب های بسیاری بود و در نتیجه دانشمندان و پزشکان به جای توجه علم به فكر جان و مال خود بودند. دیگر اینکه ایران مفتوحه بود و بنابراین در نظر اعراب عرصه ای برای گسترش اسلام و منبع ثروت برای تامین مخارج حكومت بوده و به همین دلیل دیگر در ایران جایگاهی برای دانش پروری باقی نماند. ویكتور دانر در این باره می گوید :
«در ابتدا دوران امویه بخش ایرانی عالم اسلام توجه اندكی شده بود زیرا مركز صحنه كه در دست پیشگامان و راهنمایان بود نخست در حجاز و سپس بعدها در دمشق و بغداد قرار داشت . این امر تا حد زیادی بواسطه خاستگاههای اسلام در حجاز و جابجاییهای بعدی پایتخت آن و انتقال بعدی مراكز فرهنگی به جاهای دیگر . . . بود.» (20)
خلافت عباسیان و علم پزشکی
با روی كار آمدن عباسیان ، نگرش طبقاتی و برتری عرب بر عجم کم شده و در نتیجه خلفا تمایل بیشتری نسبت به حضور ایرانی ها پیدا كردند. از جمله نمونه های بارز این مساله حضور اطبای ایرانی در دستگاه خلافت از زمان حکومت منصور به بعد بود. طبق شواهد تاریخی این حضور به حدی پررنگ بوده كه برخی نویسندگان بیان کرده اند که منصب وزارت كه در ابتدای دوران عباسی شكل گرفت اغلب در اختیار پزشكان قرار می گرفت.(21)
در مورد آغاز نفوذ پزشكان غیر عرب به دربار خلیفه منصور گفته شده که وی به دلیل بیماری سوهاضمه ای كه همواره از آن رنج می برد و اطبای مخصوص خلیفه از درمان آن عاجز و ناتوان بودند ، از"جورجیس بختیشوع"رئیس "دانشگاه جندی شاپور" برای آمدن به بغداد دعوت کرد و بختیشوع پس از این دعوت پسرش را به عنوان رئیس دانشگاه منصوب نموده و خودش به همراه تعدادی دیگر از همكارانش به بغداد عزیمت کرد. این حضور در واقع به عنوان نقطه عطفی برای خاندان بختیشوع و كلیه پزشكان غیر عرب به حساب می آید چون اولا به غیر از جورجیس كه علاوه بر علم طبابت در علم ترجمه هم متبحر بوده و شهرتی به سزا داشت و گفته می شود از اولین مترجمان آثار طبی به زبان عربی بود (22) ، بقیه خاندان او و فرزندانش برای سالیان دراز(تا زمان عضدالدوله)در دربار خلفای عباسی می زیستند. فرزندان بختیشوع گرچه اعتبار علمی پدر را نداشتند و بیشتر به امور سیاسی مشغول بودند ، ولی به هر حال همواره مقرب درگاه بودند. ثانیا حضور آنان به منزله فتح یابی بود برای حضور دیگر اطبای غیر عرب در دستگاه خلافت كه از مهمترین آنها می توان به خاندان ماسویه طبیب اشاره كرد. در كتاب مختصرالدول در خصوص این اتفاق چنین نوشته شده است: «این هیئت با عزت و احترام مورد استقبال قرار گرفت و چند روز بعد خلیفه داستان بیماری اسف انگیز خود را با جورجیس در میان گذاشت و با كمال خوشوقتی وعده درمان خود را از او استماع كرد . معالجه با موفقیت كامل انجام گرفت و متعاقب آن از جورجیس خواسته شد كه با سمت سر پزشك خلیفه در دربار باقی بماند» (23)
ماسویه به همراه دو پسرش میكائیل و یوحنا وارد دستگاه خلافت هارون الرشید شده و به دلیل آوازه علمی به رقابت با خاندان بختیشوع پرداختند.گفته می شود که یوحنا از شهرت علمی و طبی بیشتری برخوردار بود و در دوران چهار خلیفه عباسی یعنی مامون ، معتصم ، واثق و متوكل به امر طبابت و ترجمه آثار یونانی اشتغال داشت. الگود در مورد او می گوید: «یوحنا فرزندی نداشت كه نام او را زنده نگه دارد ولی در عوض كتب و آثار فراوانی از خود به یادگار گذاشت . این نوشته ها تقریبا تمامی رشته های طب از جمله طب بالینی ، زنان ، داروسازی و تشریح را حتی به صورتی ساده تر شامل می شوند.» (24) نهضت ترجمه كه از دوران عباسی آغاز شده بود ،در دوران مامون با شروع به كار"بیت الحكمه" به اوج خود رسیده بود و یكی از اعصار مهم تاریخ پزشكی می باشد.اشتیاق فراوانی بین مترجمین كه اكثر آنها اطبای دربار بودند ، برای ترجمه آثار طبی یونانی وجود داشت و حمایتی خلفا از این حركت علمی و دقت مترجمین برای ترجمه این آثار همه از جمله عواملی بود كه این دوران را به دوره ای طلایی در شكوفایی علمی بخصوص علم طبابت تبدیل كرد. اهمیت این حرکت علمی، از نظر ترجمه آثار و پیشرفتها ی علوم در حدی است كه برخی نویسندگان این دوران را معادل دوره تجدید حیات علمی در غرب می دانند و معتقدند كه مترجمان اروپایی از نظر سبك ترجمه و دقت لازم به مراتب از همكاران عرب خود عقب تر بودند.(25)
اكثر این مترجمان اطبای مسیحی بوده و در دربار زندگی می كردند.در كتاب "طبقات الطباء" اسم تعدادی از این پزشكان آمده است كه از بارز ترین آنها می توان به اسرائیل بن ذكریا ، ثابت بن قره ، یوسف الساهر ، سنان بن ثابت ، هلال بن ابراهیم و . . . اشاره كرد. (26)
چشم پزشكی یكی از شاخه های پزشكی بود كه در این دوران به شكوفایی خود رسید. البته مسلمانان در داروسازی هم پیشرفتهایی داشتند ولی ایجاد روشهای نوین در چشم پزشكی از افتخارات پزشکان اسلامی بود. گفته شده است که مسلمانان دانسته های رومیان و یونانیان را از طریق ترجمه به دست آورده و سپس بر آنها افزودند.(27)با پیشرفت این علم مسلمانان توانستند بسیاری از انواع بیماریهای چشم را تشخیص داده و شیوه درمان آنها را بیان نمایند . در زمینه جراحی چشم نیز مسلمانان به پیشرفتهای چشم گیری دست پیدا كرده . در دوران خلافت متوكل به دلیل سخت گیری ها و تعصبات او در مسایل مذهبی و غیر مسلمانان بخصوص پزشكان حرفه پزشكی سخت تحت فشار قرار گرفت. (28)در زمان متوكل با کاهش حمایت خلیفه شکوفایی علوم کاهش یافت و سیاست وی باعث ایجاد ركود در طبابت شد .
آل بویه و تحولات علم طب
شروع خلافت آل بویه و اعمال نفوذ آنان در دستگاه خلافت باعث ایجاد فضای نسبتاً مناسبی برای رشد دانش و فرهنگ شد و اطبا دوباره به كارهای علمی روی آوردند و دوباره شرایط برای رشد و شکوفایی طب فراهم شد. ابن العبری در كتاب خود در مورد این دوران چنین می گوید: « بدین ترتیب این گونه مطالعات و تفكرات كه مرده بودند جانی تازه یافتند و مشتاقان این حقایق كه پراكنده بودند بار دیگر انجمن آراستند. جوانان به تحصیل و مطالعه تشویق شدند و پیران به ارشاد و تربیت مامور گشتند. میدان آزاد و وسیع شد و بازار قابلیت ها كه قبلا خریدار نداشت گرم و رایج گردید.» (29)
از جمله كارهای مهم آل بویه بخصوص عضد الدوله تلاش فراوان وی برای احداث بیمارستان بود که باعث شد بیمارستانهای بسیاری در شهر های مختلف تأسیس گردد. بیمارستانهایی كه در دوران اسلامی در شهرهای مختلف ساخته می شد غالبا الگوی بیمارستان گندی شاپور را داشتند و مركز گندی شاپور برای سال های متوالی تامین كننده كادر پزشكی و پرستاری این بیمارستانها بود. در این بیمارستانها مانند مراكز درمانی دانشگاهی امروزی عمل می كردند یعنی تمامی كارهای پزشكی و داروسازی انجام می شد و علاوه بر آن اطبای با سابقه به تعلیم اطبای جوان می پرداختند.در تاریخ آمده است که قبل از عضد الدوله بیمارستانی در قسمت قدیمی شهر بنا شده بود كه در طرف دروازه كوفه قرار داشت. (30)
این بیمارستان از قدیم به مریضخانه مركزی بغداد مشهور بوده و اغلب پزشکان بغداد از بختیشوع تا زمان احداث بیمارستان عضدی در آنجا كار می کردند. عضدالدوله علاقه و عشق زیادی به ترجمه مطالب علمی و پزشكی داشت و بیمارستانهای مجهزی را در شهرهای مختلف احداث كرد از جمله بیمارستان بغداد که طبق شواهد تاریخی بسیار بزرگ و مجهز بوده است..(31)
در این دوران بود که بوعلی سینا ، رازی و بسیاری دیگر از دانشمندان و اطبای نامدار ظهور یافتند.
پانویس
1- گروه تحقیقاتی طب سنتی ایران
2- گروه تحقیقاتی طب سنتی ایران
3- گروه تحقیقاتی طب سنتی ایران
4- سیریل الگود،تاریخ پزشکی ایران، ص 36 5- محمود نجم آبادی
6- گروه تحقیقاتی طب سنتی ایران
7- سیریل الگود ،تاریخ پزشكی ایران ، ص 66 8- كریستین سن ، ایران در زمان ساسانیان ، ص 293
9- سیریل الگود ، تاریخ پزشكی ایران ، ص 66
10- همان ، ص 67
11- اشاره به حكایتی از گلستان سعدی كه طبیبی علت سلامت مسلمانان را از پیامبر اكرم (ص) پرسش نمود و ایشان رعایت آداب غذا خوردن و پرهیز از پرخوری را رمز این سلامت دانست.ظاهراً این پزشك حارث بن كلده بوده كه از دانشگاه جندی شاپور فارغ التحصیل گشته بود.
12- سیریل الگود ، تاریخ پزشكی ایران ، ص122
13- سید حسین نصر ،تاریخ كمبریچ
14- ای اس كندی تاریخ كمبریج
15- به عنوان مثال به این اظهار نظر از آقای علی سامی توجه فرمایید:« سده یكم هجری به جنگ و پیكار و كشور گشایی و كشمكشهای خلاف و سرداران عرب برای كسب قدرت و رهبری خلافت گذشت و كشورهای متمدن گشوده شده هم بواسطه هجوم تازیان و مسلمانان و در اثر پیكار و بهم خوردگی و دگرگونی فرصت سیر طبیعی و پیش برد مراحل فرهنگی را از دست دادند و كسی مجال غور و بررسی در علوم و فنون را پیدا نكرد و در نتیجه این قرن از لحاظ دانش و هنر موقعیت درخشانی ندارد و آثاری هم از خود بجا نگذارده است. تازیان با زبان و خط و كتب و كتابخانههای ایران مخالف و از هر گونه رفتار شدیدی در بر انداختن آنها فروگذار نكردند. قتیبه بن مسلم سردار عرب در خوارزم دانشمندان را از دم شمشیر گذرانید و كتابها را سوزانید و مردم امی و بیسواد را مصونیت داد. » سامی، علی. " سیر فرهنگ ایران در قرون اول و دوم هجری و تاثیرآن درتمدن اسلامی". دوره 9، ش 102 و 103 (فروردین و اردیبهشت 50): 44-46
16- سیریل الگود،تاریخ پزشكی ایران ،ص88 17- همان ،ص 69
18- سید حسین نصر ، تاریخ كمبریج
19- سیریل الگود،تاریخ پزشكی ایران ، ص 83 20- ویكتور دانر ، تاریخ كمبریج ص 21- سیریل الگود ، تاریخ پزشكی ایران ،ص92 22-- سیریل الگود ، تاریخ پزشكی ایران ،ص98 23- ابن العبری، تاریخ مختصر الدول،ص186 24- همان، ص114 25- همان،ص137 26- ابن ابی اصیبعه ، عیون الانباء فی طبقات الطباء
27- سیریل الگود ، تاریخ پزشكی ایران ،ص157
28- همان،143
29- ابن العبری، تاریخ مختصر الدول،ص 243
30- سیریل الگود ، تاریخ پزشكی ایران ،ص 93
31- همان،202
منابع
1- الگود ، سیریل (Cyril Elgood) ، تاریخ پزشكی ایران و سرزمین های خلافت شرقی،ترجمه دكتر باهر فرقانی ، امیر كبیر ، 1371
2- اشپولر ، برتولد ، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی ، ترجمه جواد فلاطوری ، علمی فرهنگی ، 1373
3- ابن ابی اصیبعه ، موفق الدین ابوالعباس احمد بن قاسم سعدی خزرجی ، عیون الانباء فی طبقات الطباء ، تصحیح نزار رضا ، چاپ بیروت
4- كریستین سن ،آرتور، ایران در زمان ساسانیان ، ترجمه رشید یاسمی ، دنیای كتاب ،1370
5- زرین كوب ، عبد الحسین ، تاریخ ایران بعد از اسلام ، امیر كبیر 1383
6- ابن العبری ، غریغوریوس ابوالفرج اهرون ، تاریخ مختصر الدول ، ترجمه دكتر محمد علی تاج پور، دكتر حشمت ا... ریاضی ، اطلاعات 1364
7- پژوهش دانشگاه كمبریج ، جلد چهارم ، تاریخ ایران(از فروپاشی دولت ساسانیان تا آمدن سلجوقیان)، امیر كبیر 1381
8- ولایتی ، علی اكبر ، فرهنگ و تمدن اسلامی ، نشر معارف 1384
9- سعدی، گلستان سعدی ، تصحیح ذكاءالملك فروغی ، انتشارات اقبال 1369
10- سامی، علی ، سیرفرهنگ ایران در قرون اول و دوم هجری و تاثیرآن درتمدن اسلامی دوره 9، ش 102 و 103 (فروردین و اردیبهشت 50): 44-46
11- محمود نجم آبادی , تاریخ طب در ایران پس از اسلام, تهران: دانشگاه تهران, 1366..
12- گروه تحقیقاتی طب سنتی ایران. http://www.tim.ir/darbarema/index.htm
برگرفته از
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86»
معما
جمعه 12 فروردین 1390
* در خیابانی ، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
* در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.
* این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند ، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند.
سوال: کدامیک از آنها در خانه ، ماهی نگه می دارد؟
راهنمایی:
۱. مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.
۲. مرد سوئدی ، یک سگ دارد.
۳. مرد دانمارکی چای می نوشد.
۴. خانه سبز رنگ در سمت راست خانه سفید قرار دارد.
۵. صاحبخانه خانه سبز ، قهوه می نوشد.
۶. شخصی که سیگار پالمال می کشد پرنده پرورش می دهد.
۷. صاحب خانه زرد ، سیگار دانهیل می کشد.
۸. مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد.
۹. مرد نروژی ، در اولین خانه زندگی می کند.
۱۰. مردی که سیگار بلندز می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.
۱۱. مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار دانهیل می کشد زندگی می کند.
۱۲. مردی که سیگار بلومستر می کشد ، آب میوه می نوشد.
۱۳. مرد آلمانی سیگار پرینس می کشد.
۱۴. مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.
۱۵. مردی که سیگار بلندز می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.
* در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.
* این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند ، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند.
سوال: کدامیک از آنها در خانه ، ماهی نگه می دارد؟
راهنمایی:
۱. مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.
۲. مرد سوئدی ، یک سگ دارد.
۳. مرد دانمارکی چای می نوشد.
۴. خانه سبز رنگ در سمت راست خانه سفید قرار دارد.
۵. صاحبخانه خانه سبز ، قهوه می نوشد.
۶. شخصی که سیگار پالمال می کشد پرنده پرورش می دهد.
۷. صاحب خانه زرد ، سیگار دانهیل می کشد.
۸. مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد.
۹. مرد نروژی ، در اولین خانه زندگی می کند.
۱۰. مردی که سیگار بلندز می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.
۱۱. مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار دانهیل می کشد زندگی می کند.
۱۲. مردی که سیگار بلومستر می کشد ، آب میوه می نوشد.
۱۳. مرد آلمانی سیگار پرینس می کشد.
۱۴. مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.
۱۵. مردی که سیگار بلندز می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.